
این همه رنجی که دنیا بر سر ما میکند / غیر ما هر که باشد ترک دنیا میکند بارها گفتم که فردا ترک دنیا میکنم / چون به یاد تو می افتم امروز و فردا میکنم هیچکس هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا / چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها فردا که باز هم خورشید طلوع کند ، باز من مثل همیشه ، استوارتر ، محکم تر امیدوارانه تر ، چشم به راهت خواهم ماند ، خواهم ماند سال ها بگذشته از میلاد من / کو یکی مردانه باشد یاد من منو یک تنهایی و یک شمع روشن … خدایا نکند باد بیاید برام بمون ، بهونه باش برای دل سپردن / نزار که آروم بشه یه روزی بی تو مردن گریه نشانه ی ضعف نیست ، گاهی نشانه ی یک بخشش است گ...
ادامه مطلب
شخصی بود که تمام زندگیاش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی از دنیا رفت همه میگفتند به بهشت رفتهاست. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت میرفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد دختری که باید او را راه میداد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوتنامه یا کارت شناسایی نمیخواهد، هرکس به آنجا برسد میتواند وارد شود. آن شخص وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد، ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمیدانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟ ابلیس که از خشم قرمز ش...
ادامه مطلب
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم ...
ادامه مطلب
آرامش باعث تکامل عشق میشود. عشق، هوای نفس و احساسات شدید نیست. عشق انسانها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است و خداوند نهایت آرامش است. ...
ادامه مطلب
مردم از درد نمیآیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل به دامن میفشاند اشک خونینم هنوز گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز سیمگون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند صبحدم خندید من در خواب نوشینم هنوز خصم را از سادهلوحی دوست پندارم رهی طفلم و نگشوده چشم مصلحتبینم هنوز رهی معیری ...
ادامه مطلب
عشق واقعی مثل روح می مونه همه در موردش چیزایی شنیدند اما تعداد کمی اونو واقعا دیدند . ...
ادامه مطلب
عشق به شکل پرواز پرنده است عشق خواب یه آهوی رمنده است من زائری تشنه زیر باران عشق چشمه آبی اما کشنده است من میمیرم از این آب مسموم اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است من میمیرم از این آب مسموم مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار دروغ این صدا را به گور قصهها بسپار صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار برای زنده بودن دلیل آخرینم باش منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش طلوع صادق عصیان من بیداریم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده من راهی شدم نگو که زوده اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده ترانه سرا ...
ادامه مطلب
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصهی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونههای خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب چرا بیصدا شده لب قصههای خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده یادتو هرجا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه ترانهسرا: اردلان سرفراز ...
ادامه مطلب
اگر شعرهای من زیباست دلیلش آن است که تو زیبایی. حالا هی بیا و بگو چنین است و چنان است. اصلاً مهم نیست تو چند ساله باشی من همسن و سال تو هستم مهم نیست خانهات کجا باشد برای یافتنت کافی است چشمهایم را ببندم. خلاصه بگویم حالا هر قفلی که میخواهد به درگاه خانهات باشد عشق پیچکی است که دیوار نمیشناسد. شاعر : گروس عبدالملکیان ...
ادامه مطلب
كسی را پیدا كن كه هیچگاه از بوسیدنت خسته نشود وقتی احساس حسادت میكنی، تو رو در آغوش بگیرد وقتی عصبانی هستی، تو را درک كند و ساكت بماند وقتی حالت خوب نیست، دست هایت را بگیرد آینده اش را با تو تصور كند و برایش برنامه ریزی كند وقتی چنین كسی را پیدا كردی هرگز رهایش نكن ..... ...
ادامه مطلب
فاجعــــه یعنى… آنقدر در تو غــرق شـده ام که از تلاقـى نگاهـم بادیگرى احســاس خیانـت میکنم!! عشـــق یعنى همین. ...
ادامه مطلب