خرید بک لینک

درباره سایت

عشق من « نـــگــــیـــن »

این بلاگ رو فقط به خاطر نگینم ساختم تا یه ذره از احساس و عشقم رو از این راه تقدیمش کنم.

امکانات وب

این همه رنجی که دنیا بر سر ما میکند / غیر ما هر که باشد ترک دنیا میکند
بارها گفتم که فردا ترک دنیا میکنم / چون به یاد تو می افتم امروز و فردا میکنم

 


هیچکس هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا / چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها

 

فردا که باز هم خورشید طلوع کند ، باز من مثل همیشه ، استوارتر ، محکم تر
امیدوارانه تر ، چشم به راهت خواهم ماند ، خواهم ماند


سال ها بگذشته از میلاد من / کو یکی مردانه باشد یاد من
منو یک تنهایی و یک شمع روشن خدایا نکند باد بیاید

 

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپردن / نزار که آروم بشه یه روزی بی تو مردن

 

گریه نشانه ی ضعف نیست ، گاهی نشانه ی یک بخشش است
گاهی یک فداکاری ، گاهی یک ظلم ، گاهی هم نمایانگر عظمت یک عشق

 

 

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: شنبه 26 اسفند 1391 ساعت: 18:30

 

چه فرقی دارد ، شهر ما خانه ی ما باشد یا نباشد ؟

 

وقتی تو نه در شهر ما هستی و نه در خانه !

 

 

 

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: جمعه 25 اسفند 1391 ساعت: 23:05

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: 25 اسفند 1391 ساعت: 23:0

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: 25 اسفند 1391 ساعت: 20:0

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: 25 اسفند 1391 ساعت: 20:0

برچسب: تصاویر عاشقانه, نویسنده: محمد تاريخ: 26 اسفند 1391 ساعت: 20:0

برچسب: تصاویر عاشقانه, نویسنده: محمد تاريخ: جمعه 25 اسفند 1391 ساعت: 22:57

 

شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی از دنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد، هرکس به آن جا برسد می تواند وارد شود.

 

آن شخص وارد شد و آن جا ماند. چند روز بعد، ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟ ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت: آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید آمده و کار و زندگی ما را به هم زده است؛ از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد، در چشم هایشان نگاه می کند و به درد و دلشان می رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت وگو می کنند، یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند. دوزخ جای این کارهانیست! بیایید و این مرد را پس بگیرید.

 

وقتی راوی قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:

«با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی،

خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند»

 

پائولو کوئلیو

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 18:59

می خواستم بهت بگم چقد پریشونم

دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم

 

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

 

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو می دونه

 

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی رحمم

تو می خندی چه شیرینه، گذشتن تازه می فهمم

 

تورو می خوام تموم زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیم اینه

 

نمی رسه به تو حتا صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

 

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی رحمم

تو می خندی چه شیرینه، گذشتن تازه می فهمم

 

ترانه سرا: مونا برزویی

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 18:56

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد،

هیچ فاصله ای دور نیست،

هیچ زمانی زیاد نیست

و هیچ عشق دیگری

نمی تواند آن دو را از هم دور کند.

محـــــــکم ترین برهـــــان عــــــشق، اعتـــــــــماد است

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: شنبه 14 بهمن 1391 ساعت: 20:02

 

 

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من ، باغچه نو ، مبارک

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: شنبه 14 بهمن 1391 ساعت: 19:59

 

 

 

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

 

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

 

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

 

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد

چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

 

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

 

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

 

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت: 21:57

 

 

 

مانند یک بهار. مانند یک عبور.

از راه میرسی و مرا تازه میکنی.

همراه تو هزار عشق از راه میرسد

همراه تو بهار

بردشت خشک سینه من سبز میشود.

وقتی تو میرسی. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من مهتاب میدمد

وقتی تو میرسی

ای آرزوی گم شده بغض های من

من نیز با تو به عشق میرسم

 

 

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت: 21:56

 

 

 

آرامش باعث تکامل عشق می شود. عشق، هوای نفس و احساسات شدید نیست. عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است و خداوند نهایت آرامش است.

 

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 21:06

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند.

 

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

همچنان خواهم راند.

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسو هاشان.

 

همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند:

«دور باید شد، دور.

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.

هیچ آیینه ی تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.

دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند، نوبت پنجره هاست.»

 

همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

 

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.

بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره ی هوش بشری می نگرند.

دست هر کودک ده ساله ی شهر، شاخه ی معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.

خاک موسیقی احساس تو را می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.

 

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است.

 

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

 

پشت دریاها شهری است!

قایقی باید ساخت.

برچسب: پشت دریاها,سهراب سپهری,عاشقانه هایی برای تو,عاشقانه ها,عاشق,عشق, نویسنده: محمد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 15:50

صفحه بندی